احساس خوری
|

احساس خوری

قبل از OA ، من یک احساس خوار بودم. من هر وقت مضطرب ، ناراحت یا ترس داشتم غذا می خوردم. بعضی وقت ها هنگام که پرخوری، سعی کردم جلوی آن را بگیرم – اما نمی توانستم. انگار باید ته همه چیز را در می آوردم ، مثل اینکه اسیر غذا باشم.
من رژیم های زیادی را امتحان کردم ، اما هیچ کدام موثر نبودند. هرشنبه شروع جدیدی برای رژیمی‌ جدید بود. ، اما این شروع ها هیچکدام‌ ادامه نداشت.

قرص های رژیمی را امتحان کردم. من خیلی وزن کم کردم اما اضطرابم فوق العاده بود. وقتی قرص ها را قطع میکردم بدبختی شروع می شد و بیست و چهار ساعت به غذا فکر می کردم.

احساس خوری

تمام وزن را که کم کرده بود دوباره زیاد کردم.
وقتی OA را پیدا کردم ، شروع به دنبال یک برنامه غذایی مغذی کردم. من با هر چهار یا پنج ساعت غذا خوردن و در این بین هیچ چیز نخوردن احساس آزادی می کردم. داشتن راهنما نیز بسیار مفید بود. او کسی بود که می توانستم هر روز با او درباره احساسات و نگرانی هایم صحبت کنم.

ابزار دیگری که به من کمک کرد تا تغییر کنم جلسات بود. با رفتن به جلسات و دیدن افراد زیادی که با مشکلات مشابه در آنجا حضور دارند ، می بینم که همه ما می توانیم به یکدیگر کمک کنیم.

اکنون دیگر از پرخوری بی اختیاری رها شده ام این احساس فوق العاده ای است. گاهی پیش می‌آید که روزهای سختی راسپری کنم ، اما دیگر احساساتم را نمی خورم.

این یک معجزه است! –
تانیا
ترجمه از نشریه راه زندگی

https://t.me/+YXFwUO6jIGg3NDdk

وبسایت oa.org

پرخوران گمنام

نوشته‌های مشابه

  • اولین روز من در OA

    من کارولینا هستم، یک پرخور شکرگزار. روز چهارشنبه‌ای گرم و آفتابی در دسامبر ۲۰۱۷ بود؛ همان روزی که بعدها فهمیدم نقطه عطف زندگی‌ام است. باد…

  • در جستجوی یک مسیر روحانی

    سال‌ها در یک مسیر عرفانی زندگی می‌کردم؛ مسیری که برای من مقدس، جدی و پر از تمرین بود. در آن فضا، امساک از غذا فقط…

  • افکار جدید در پرهیز

    من عضوی قدیمی از پرخوران گمنام (OA) هستم، ساکن ایالت کالیفرنیا. نخستین بار بیش از دو دهه پیش به این برنامه قدم گذاشتم، زمانی که…

  • اعتماد  به راهنما‌

    من پنجاه و هفت روز پرهیز کرده ام و در حال حاضر روی قدم  سوم کار می کنم.  داشتن راهنما بخش مهمی از کار برنامه…

  • از نا امیدی تا پذیرش

    از نا امیدی تا پذیرش من مایک هستم، مردی معمولی از آمریکا. دوازده سال از ازدواجم گذشته بود، اما هرگز بچه‌دار نشدیم. بارها تلاش کردیم،…