جنسیت بدن و پرخوری

۱۴. بدن، جنسیت و پرخوری

تأملی جمعی در مسیر بهبودی

ما به‌تدریج متوجه شده‌ایم که پرخوری‌مان فقط به غذا مربوط نیست. برای بسیاری از ما، غذا زبان بدن‌مان بوده؛ زبانی برای گفتن چیزهایی که هرگز اجازه گفتن‌شان را نداشتیم. وقتی به گذشته نگاه می‌کنیم، می‌بینیم باورهایی که درباره جنسیت، بدن و میل در ما شکل گرفتند، آرام و نامحسوس، رفتار غذایی‌مان را نیز شکل داده‌اند.

ما در فرهنگی بزرگ شدیم که بدن را قضاوت می‌کند. بدن ما یا «زیادی» بود یا «ناکافی». یا باید پنهان می‌شد یا کنترل. بسیاری از ما یاد گرفتیم ارزش‌مان به ظاهر، وزن، جذابیت یا قدرت‌مان گره خورده است. این پیام‌ها، حتی اگر مستقیماً گفته نشدند، در نگاه‌ها، شوخی‌ها، سکوت‌ها و شرم‌ها به ما منتقل شدند.

برای بعضی از ما، زن بودن با پیام‌هایی همراه بود از جنس محدودیت، مراقبت افراطی، و مسئولیتِ راضی نگه داشتن دیگران. برای بعضی دیگر، مرد بودن یعنی قوی ماندن، نخواستن، نیاز نداشتن. در هر دو حالت، ما یاد گرفتیم بخش‌هایی از خودمان را انکار کنیم و غذا، جایی شد که آن بخش‌ها خودشان را نشان دادند.

ما اغلب نمی‌دانستیم با میل چه کنیم. میل به غذا، میل به صمیمیت، میل به دیده شدن. به ما گفته شد که میل خطرناک است، شرم‌آور است، یا باید مهار شود. پس ما، به‌جای شنیدن میل، با آن جنگیدیم. گاهی با رژیم، گاهی با انکار، و گاهی با پرخوری.

برای بسیاری از ما، شرم جنسی یکی از عمیق‌ترین و کم‌گفته‌شده‌ترین لایه‌های پرخوری بوده است. شرمی که نه فقط به رفتار، بلکه به «بودن» ما گره خورده بود. ما یاد گرفتیم که بعضی احساسات، بعضی میل‌ها، و حتی بعضی بخش‌های بدن‌مان نباید وجود داشته باشند.

بعضی از ما با پیام‌هایی بزرگ شدیم که بدن را گناه‌آلود می‌دید؛ بعضی دیگر با تجربه‌هایی که مرزهای بدن‌مان را شکستند. در هر دو حالت، بدن دیگر جای امنی نبود. شرم، مثل سایه‌ای دائمی، میان ما و تجربه زیسته‌مان ایستاد. ما از بدن‌مان جدا شدیم و غذا، راهی شد برای بی‌حس کردن این جدایی.

برای برخی از ما، پرخوری تلاشی ناآگاهانه بود برای پنهان شدن. اضافه‌وزن، لایه‌ای محافظ شد؛ فاصله‌ای میان ما و نگاه‌ها، میان ما و صمیمیت. برای برخی دیگر، پرخوری راهی بود برای پر کردن خلأیی که شرم جنسی به‌جا گذاشته بود خلأ تماس، پذیرش و امنیت.

ما اغلب حتی زبان حرف زدن درباره این شرم را نداشتیم. یاد گرفته بودیم سکوت کنیم. و سکوت، شرم را عمیق‌تر کرد. وقتی نتوانستیم درباره ترس‌ها، سردرگمی‌ها یا زخم‌های‌مان حرف بزنیم، بدن‌مان حرف زد. با غذا، با افراط، با بی‌قراری.

در مسیر بهبودی، شاید برای اولین بار، با مهربانی به این شرم نگاه می‌کنیم. نه برای تحلیل بیش از حد، نه برای سرزنش گذشته، بلکه برای دیدن حقیقت. ما می‌فهمیم که بسیاری از واکنش‌های‌مان پاسخ‌هایی بوده‌اند به درد، نه نشانه ضعف اخلاقی.

ما یاد می‌گیریم که شرم جنسی، هرچقدر هم عمیق، قابل به اشتراک گذاشتن است. در زمان خودش، با آدم‌های امن و با احترام به مرزهای‌مان. وقتی این شرم نام‌گذاری می‌شود، قدرتش کمتر می‌شود. وقتی دیده می‌شود، دیگر مجبور نیست از راه پرخوری خودش را نشان دهد.

در بهبودی، کم‌کم یاد می‌گیریم که بدن‌مان دشمن ما نیست. بدن شاهد بوده است. حامل داستان‌هایی که ذهن‌مان تاب نگه داشتن‌شان را نداشته. امروز می‌توانیم قدم‌به‌قدم، با کمک یکدیگر و با تکیه بر نیرویی بزرگ‌تر از خودمان، دوباره به بدن‌مان برگردیم.

ما هنوز کامل نیستیم. هنوز گاهی می‌ترسیم، گاهی عقب می‌کشیم، گاهی به الگوهای قدیمی برمی‌گردیم. اما امروز، دیگر تنها نیستیم. امروز، می‌توانیم درباره چیزهایی حرف بزنیم که روزی غیرقابل‌گفتن بودند و همین، نشانه زنده بودن بهبودی ماست.

پرخوری در تجربه ما

در تجربه ما، پرخوری اغلب پاسخی بوده است به چیزهایی که بلد نبودیم به زبان بیاوریم. هیجان‌هایی که در ما جمع شده بودند، اما جایی برای ابراز نداشتند. فشارهایی که حس می‌کردیم، اما نمی‌توانستیم نام‌شان را بگذاریم. نیازهایی که واقعی بودند، اما نادیده گرفته شده یا انکار شده بودند.

برای بسیاری از ما، غذا کاری را انجام داد که نه رابطه، نه کلام، و نه حتی آگاهی از پس آن برنیامده بود. غذا آرام‌بخش شد وقتی آرامش نداشتیم. بی‌حس‌کننده شد وقتی احساسات‌مان بیش از حد دردناک بودند. و گاهی تنها جایی بود که احساس می‌کردیم هنوز «کنترلی» در اختیار داریم.

اما وقتی عمیق‌تر نگاه می‌کنیم، می‌بینیم این هیجان‌ها و نیازها اغلب به تجربه ما از جنسیت و رابطه جنسی گره خورده‌اند.

بسیاری از ما در محیط‌هایی رشد کرده‌ایم که درباره جنسیت سکوت حاکم بوده است؛ یا جنسیت با ترس، گناه، شرم یا خطر تعریف شده است. بعضی از ما یاد گرفتیم که بدن‌مان مشکل‌دار است. بعضی دیگر آموختیم که میل جنسی تهدید است.

و بعضی از ما، به‌طور ناآگاهانه، از جنسیت خودمان متنفر شدیم نه به این دلیل که مشکلی در ما بود، بلکه چون پذیرش آن امن نبود.

در چنین فضایی، نیاز به صمیمیت، لمس، دیده شدن و پذیرفته شدن جایی برای رشد نداشت. این نیازها سرکوب شدند، انکار شدند یا به شکلی تحریف‌شده بروز پیدا کردند. غذا، برای بسیاری از ما، جایگزین همان صمیمیتی شد که از آن می‌ترسیدیم یا اجازه داشتنش را نداشتیم.

برای بعضی از ما، پرخوری راهی شد برای دور شدن از جنسیت. اضافه‌وزن، بی‌توجهی به بدن، یا بی‌حس کردن احساسات، سپری شد در برابر نگاه‌ها، خواسته شدن، یا نزدیکی. ما شاید آگاهانه این انتخاب را نکرده بودیم، اما بدن‌مان می‌دانست چگونه خودش را «کم‌خطرتر» کند.

برای برخی دیگر، پرخوری تلاشی بود برای پر کردن خلأیی عمیق؛ خلأی پذیرش جنسیتی. وقتی احساس می‌کردیم آن‌گونه که هستیم پذیرفتنی نیستیم چه به‌عنوان زن، چه مرد، یا انسانی با تجربه‌ای متفاوت غذا تنها چیزی بود که بدون شرط در دسترس بود.

ما امروز می‌توانیم با صداقت بگوییم: پرخوری ما اغلب به نیاز دیده نشدن، شنیده نشدن و پذیرفته نشدن گره خورده است. نه فقط به‌عنوان انسان، بلکه به‌عنوان موجودی با بدن، جنسیت و میل.

در مسیر بهبودی، کم‌کم متوجه می‌شویم که تا زمانی که با جنسیت خودمان در جنگ هستیم، بدن‌مان احساس امنیت نخواهد کرد. و تا زمانی که بدن احساس امنیت نکند، پرخوری همچنان به‌عنوان راه‌حل باقی می‌ماند.

پذیرش جنسیت نه به‌معنای عمل، نه به‌معنای تعریف بیرونی، بلکه به‌معنای آشتی درونی بخشی از بهبودی ماست. ما یاد می‌گیریم که جنسیت‌مان دشمن ما نیست. بدن‌مان اشتباه نیست. میل‌مان، به‌خودیِ خود، تهدید نیست.

وقتی این پذیرش، هرچند آهسته و ناپایدار، شروع می‌شود، رابطه ما با غذا هم تغییر می‌کند. دیگر لازم نیست غذا بارِ همه آنچه گفته نشده را به دوش بکشد. دیگر تنها ابزار بقا نیست. ما کم‌کم راه‌های امن‌تری برای تماس، بیان و تعلق پیدا می‌کنیم.

ما هنوز در حال یادگیری هستیم. هنوز گاهی از بدن‌مان می‌ترسیم. هنوز گاهی به غذا پناه می‌بریم. اما امروز می‌دانیم که بهبودی فقط ترک یک رفتار نیست؛ آشتی با بخشی از وجودمان است که سال‌ها طرد شده بود.

و همین آشتی هرچند کوچک می‌تواند آغاز آزادی باشد.

 جنسیت و باورهای درونی‌شده

ما در مسیر بهبودی آموخته‌ایم که بین بدن زیستی خود و نقش‌هایی که به ما آموزش داده شده تفاوت وجود دارد. بسیاری از انتظاراتی که سال‌ها با خود حمل کرده‌ایم درباره زن یا مرد بودن، درباره بدن، میل، قدرت یا ضعف انتخاب آگاهانه ما نبوده‌اند. این‌ها باورهایی بوده‌اند که به‌تدریج در ما شکل گرفته و بخشی از نگاه ما به خودمان شده‌اند.

این باورها به ما گفته‌اند:

چه احساسی «قابل‌قبول» است و چه احساسی باید پنهان شود

چه میلی طبیعی است و چه میلی خطرناک، شرم‌آور یا تهدیدکننده

بدن ما چگونه باید دیده شود، قضاوت شود یا کنترل گردد

ما اغلب بدون آن‌که متوجه باشیم، بر اساس همین باورها زندگی کرده‌ایم. و این باورها، آرام و بی‌صدا، وارد رابطه ما با غذا شده‌اند.

در مسیر بهبودی، به‌ویژه وقتی به قدم دوم نگاه می‌کنیم، شروع می‌کنیم به پرسیدن یک سؤال اساسی:

آیا این باورها واقعاً ما را به تعادل، آرامش و عقل سلیم رسانده‌اند؟

بسیاری از ما می‌بینیم که باورهای درونی‌شده درباره جنسیت و بدن، نه‌تنها کمک‌کننده نبوده‌اند، بلکه ما را از خودمان، از بدن‌مان و از احساسات‌مان دورتر کرده‌اند. ما تلاش کرده‌ایم با تکیه بر همین باورها «خودمان را درست کنیم»، اما نتیجه اغلب کنترل افراطی، شرم عمیق یا پرخوری بوده است.

قدم دوم به ما اجازه می‌دهد که احتمال بدهیم شاید راه دیگری هم وجود داشته باشد؛ راهی که در آن لازم نباشد با بدن یا جنسیت‌مان بجنگیم. شاید بازگشت به تعادل، از مسیر تغییر باورها بگذرد، نه تشدید آن‌ها.

وقتی وارد قدم چهارم می‌شویم، این باورها دیگر فقط مفاهیم کلی نیستند؛ آن‌ها به تجربه‌های زیسته ما گره می‌خورند. ما شروع می‌کنیم به دیدن این‌که چگونه پیام‌های جنسیتی، شرم‌های جنسی، ترس‌ها و سردرگمی‌ها در رفتار غذایی ما نقش داشته‌اند. چیزهایی که سال‌ها پنهان کرده بودیم حتی از خودمان کم‌کم قابل دیدن می‌شوند.

برای بسیاری از ما، این اولین بار است که با صداقت به رابطه‌مان با بدن، جنسیت و میل نگاه می‌کنیم. نه برای سرزنش، نه برای اصلاح فوری، بلکه برای دیدن حقیقت. ما می‌بینیم که پرخوری فقط یک «عیب» نبوده؛ واکنشی بوده به باورهایی که به ما آموخته بودند خودمان را نپذیریم.

آشکارسازی این مسائل آسان نیست. شرم، ترس و سکوت قدیمی هنوز حضور دارند. اما وقتی این بخش‌ها را در زمان مناسب و با حمایت به نور می‌آوریم، قدرت‌شان کمتر می‌شود. آنچه دیده می‌شود، دیگر مجبور نیست از راه پرخوری خودش را نشان دهد.

در این مسیر، ما یاد می‌گیریم که تغییر فقط در رفتار غذایی اتفاق نمی‌افتد؛ تغییر در نگاه ما به خودمان رخ می‌دهد. وقتی باورهایمان درباره جنسیت و بدن شروع به نرم شدن می‌کنند، رابطه ما با غذا هم فرصت تغییر پیدا می‌کند.

ما هنوز در حال یادگیری هستیم. هنوز همه باورهای قدیمی فرو نریخته‌اند. اما امروز می‌دانیم که لازم نیست همه چیز را با کنترل حل کنیم. می‌توانیم با صداقت نگاه کنیم، با کمک نیرویی بزرگ‌تر از خودمان، و قدم‌به‌قدم به عقل سلیمی برگردیم که در آن بدن، جنسیت و انسان بودن، دشمن بهبودی نیستند.

شرم، بدن و سکوت

برای بسیاری از ما، شرم به‌ویژه شرم بدن و شرم جنسی نقش مهمی در چرخه پرخوری داشته است. این شرم ما را به سکوت برده و سکوت، پرخوری را عمیق‌تر کرده است. سال‌ها ممکن است از گفتن احساس‌ها و تجربه‌های‌مان ترسیده باشیم؛ ترس از قضاوت، رد شدن، یا دیده نشدن. و در این سکوت، غذا به تنها زبان بیان نیازهایمان تبدیل شده است.

برخی از ما با بدن‌مان احساس امنیت نکرده‌ایم. برخی دیگر یاد گرفته‌ایم برای محافظت از خود، از بدن‌مان فاصله بگیریم. این فاصله می‌تواند هم فیزیکی باشد و هم درونی: بی‌توجهی، بی‌احساسی، یا حتی تنفر از بخش‌هایی از خودمان که نمی‌خواستیم ببینیم. در این شرایط، پرخوری راهی بوده است برای پنهان شدن، بی‌حس شدن، یا پر کردن خلأیی که نامش را نمی‌دانستیم.

در مسیر بهبودی، قدم دوم به ما یاد می‌دهد که باورهایی که سال‌ها با خود حمل کرده‌ایم، لازم نیست فرمان‌دهنده زندگی ما باشند. و قدم چهارم، فرصتی است برای آشکارسازی همین باورها: دیدن شرم، دیدن ترس، و نوشتن حقیقت آنچه تجربه کرده‌ایم نه برای سرزنش، بلکه برای شفا.

وقتی یاد می‌گیریم با مهربانی به بدن و جنسیت خود نگاه کنیم، شرم قدرتش را از دست می‌دهد. سکوت می‌شکند و پرخوری دیگر تنها راه مدیریت هیجان و نیازها نیست. ما کم‌کم یاد می‌گیریم که بدن‌مان دشمن ما نیست؛ شاهد و همراه ماست، و پذیرش جنسیت، هرچند آهسته، به ما امکان می‌دهد رابطه‌ای جدید با غذا، خود و دیگران بسازیم.

پذیرش جنسیت و آزادی از چرخه پرخوری

ما به‌آرامی می‌آموزیم که یکی از مهم‌ترین گام‌ها در مسیر بهبودی، پذیرش جنسیت خودمان است. نه برای مقایسه با دیگری، نه برای رسیدن به استانداردی بیرونی، بلکه برای آشتی با بخشی از وجودمان که سال‌ها طرد، سرزنش یا انکار شده بود.

پذیرش جنسیت، به ما امکان می‌دهد که رابطه‌مان با بدن، احساسات و میل خود را دوباره کشف کنیم. بسیاری از ما تجربه کرده‌ایم که میل‌های طبیعی—تمایل به صمیمیت، نزدیکی، لمس، یا دیده شدن—با شرم و قضاوت همراه بوده‌اند. یاد گرفته‌ایم آن‌ها را سرکوب کنیم، پنهان کنیم، یا حتی خودمان را بابت داشتن آن‌ها سرزنش کنیم. این سرکوب و انکار، اغلب پرخوری را تحریک کرده است؛ چرا که غذا راهی بود برای آرام کردن اضطراب، دوری از احساس شرم و بی‌حسی نسبت به تجربه‌های طبیعی خود.

پذیرش جنسیت به ما کمک می‌کند تا:

سکوت را بشکنیم و تجربه‌های درونی خود را با امنیت و صداقت بیان کنیم

شرم را به آگاهی و پذیرش تبدیل کنیم، نه به سرزنش یا انکار

میل طبیعی به صمیمیت و ارتباط را بدون ترس تجربه کنیم، حتی اگر هنوز نمی‌دانیم چگونه آن را به شکل سالم و امن بروز دهیم

بدن را به‌عنوان شریک و شاهد تجربه‌های زندگی ببینیم، نه دشمن یا ابزار مجازات

ما می‌بینیم که پرخوری اغلب پاسخی بوده است به این تنش‌ها: ناتوانی در پذیرش میل طبیعی، ترس از دیده شدن یا لمس شدن، یا تجربه‌هایی که با محدودیت‌ها و هنجارهای جنسیتی ما ناسازگار بوده‌اند. این واکنش‌ها اغلب بی‌خطر و غیرآگاهانه بودند، اما فهم امروز ما نشان می‌دهد که غذا به‌عنوان تنها ابزار کنترل یا تسکین، دیگر لازم نیست.

قدم‌های OA در این مسیر اهمیت ویژه‌ای دارند:

قدم دوم به ما یاد می‌دهد که می‌توانیم عقل سلیم را دوباره به زندگی بیاوریم و باورهای کهنه و آسیب‌زننده را بازنگری کنیم

قدم چهارم ما را تشویق می‌کند که با صداقت، آنچه پنهان بوده را آشکار کنیم و چرخه پرخوری را به‌عنوان واکنشی به شرم، انکار و عدم پذیرش جنسیت شناسایی کنیم

پذیرش جنسیت، نه تنها آرامش درونی می‌آورد، بلکه به ما امکان می‌دهد روابط صمیمی سالم‌تری با خود و دیگران بسازیم، حتی در محدودیت‌ها و شرایط دشوار. ما می‌توانیم میل و نیازهای طبیعی خود را تجربه کنیم، بدون شرم و بدون استفاده از غذا برای مدیریت آن‌ها.

این پذیرش، آزادی است؛ آزادی از چرخه‌ای که سال‌ها ما را درگیر کرده بود و گامی به سمت زندگی کامل‌تر، پرمعناتر و صادقانه‌تر. با هر قدم کوچک در این مسیر، پرخوری کمتر به‌عنوان ابزار بقا عمل می‌کند و بدن ما، جنسیت ما و احساسات‌مان دوباره جایگاه طبیعی خود را باز می‌یابند.

مرزها، صمیمیت و احترام به بدن

در مسیر بهبودی، ما می‌آموزیم که مرز داشتن حق ماست. مرزها به ما کمک می‌کنند تا بدن و ذهن‌مان را امن نگه داریم و به احساسات و نیازهای خود احترام بگذاریم. وقتی بدن احساس امنیت می‌کند، نیاز کمتری به پرخوری پیدا می‌کند و غذا دیگر ابزار پنهان کردن ترس، شرم یا تنهایی نیست.

صمیمیت برای ما معنای تازه‌ای پیدا می‌کند:

نه از روی اجبار، نه از روی ترس، بلکه از روی انتخاب آگاهانه و احترام به خود. ما یاد می‌گیریم که لمس، نگاه، کلام و حضور دیگران می‌تواند تجربه‌ای امن باشد، حتی اگر سال‌ها با شرم یا ترس همراه بوده باشد.

مرزها و صمیمیت با هم کار می‌کنند: مرزها به ما اجازه می‌دهند انتخاب کنیم که چه چیزی برای ما ایمن و قابل‌قبول است و صمیمیت ما را دعوت می‌کند تا با بدن و احساسات‌مان تماس بگیریم، بدون نیاز به پنهان شدن یا پرخوری.

برای بسیاری از ما، یادگیری این مهارت‌ها به معنای بازسازی رابطه با جنسیت، میل و تجربه‌های جنسی غیرتحریک‌آمیز نیز هست. ما می‌توانیم اجازه دهیم بدن و جنسیت ما بخشی از زندگی ما باشد، بدون شرم و بدون استفاده از غذا برای مدیریت آن. میل طبیعی به صمیمیت، لمس، حضور و ارتباط، نه تهدید است و نه نیاز به کنترل افراطی دارد؛ بلکه بخشی از انسان بودن ماست که می‌تواند با آگاهی و احترام تجربه شود.

ما یاد می‌گیریم که مرز و صمیمیت، نه محدودیتی برای تجربه، بلکه راهی برای آزادی و ایمنی در بدن و رابطه با خود و دیگران هستند. و هر بار که این مهارت‌ها را تمرین می‌کنیم، چرخه پرخوری آرام‌تر می‌شود و ما گام‌به‌گام به زندگی کامل‌تر و پرمعناتر نزدیک می‌شویم.

پیام پایانی

ما هنوز در حال یادگیری هستیم. هنوز کامل نیستیم و لازم هم نیست باشیم. هر قدم کوچک، هر لحظه‌ای که با صداقت نگاه می‌کنیم، ما را به شناخت و آرامش نزدیک‌تر می‌کند.

امروز می‌دانیم که می‌توانیم درباره چیزهایی صحبت کنیم که روزی غیرقابل‌گفتن بودند: درباره شرم‌های بدن و جنسیت، درباره ترس‌ها و میل‌هایی که سرکوب شده‌اند، و درباره تجربه‌هایی که از آن‌ها فاصله گرفته بودیم. وقتی این صحبت‌ها در فضایی امن و حمایتگرانه شنیده می‌شوند، بار شرم و انزوا سبک‌تر می‌شود و چرخه پرخوری آرام می‌گیرد.

وقتی بدن‌مان را با احترام می‌بینیم، وقتی باورهای کهنه و محدودکننده را به پرسش می‌کشیم، و وقتی تنها نیستیم، بهبودی عمیق‌تر و پایدارتر می‌شود. ما می‌آموزیم که بدن، جنسیت و میل ما دشمن ما نیستند؛ همراه و شریک ما هستند، و هر لحظه پذیرش، آزادی و امنیت بیشتری به زندگی ما می‌آورد.

ما با هم، قدم‌به‌قدم، در حال ساختن رابطه‌ای سالم‌تر با غذا، بدن و زندگی هستیم. رابطه‌ای که در آن مرزها و صمیمیت، پذیرش و احترام، انتخاب و آزادی در کنار هم معنا پیدا می‌کنند. ما هنوز کامل نیستیم، اما امروز می‌دانیم که هر قدم، هر تجربه و هر گفتگو، ما را به زندگی‌ای پرمعنا و عمیق‌تر نزدیک‌تر می‌کند.

و این مسیر، مسیر ماست. مسیر جمعی، صادقانه و آرامشی‌بخش که با حمایت یکدیگر و با تکیه بر نیرویی بزرگ‌تر از خودمان ادامه دارد.

شنیدن فایل صوتی.. بزودی

انجمن پرخوران گمنام چیست؟

نود تجربه برای پرهیز

oa.org

نوشته‌های مشابه

  • ۱. دوری از اولین لقمه اضافه

    ✦ بخش اول: مقدمه پرخوری بی‌اختیار بیماری ماست؛ بیماری‌ای که جسم، ذهن و روحمان را درگیر کرده است. تجربه‌ی ما نشان داده که ریشه‌ی مشکل…

  • ۶. به بدن خود گوش کنیم

    مقدمه: دعوت به شنیدن اگر آگاه شوم چه چیزی را در دهانم می‌گذارم، آگاه می‌شوم چه فکری را در ذهنم پرورش می‌دهم.این جمله برای بسیاری…

  • ۱۲. احساسات و غذا در انجمن پرخوران گمنام

    از غذا برای تغییر حال و احساس استفاده نکنیم ۱. مقدمه: داستان ما با غذا ما در پرخوران گمنام کم‌کم فهمیده‌ایم که رابطه‌ ما با…

  • اختلالات خوردن۴.

    نوع شکل و‌ فرم‌ آشکار شدن بی اختیار خوری  را بشناسید مقدمه در برنامه‌ی ما، پرخوری و اختلال‌های خوردن تنها یک مشکل جسمی نیستند؛ بلکه…

  • ۹. کاهش وزن در پرخوران گمنام (OA)

    کاهش وزن در پرخوران گمنام (OA)؛ رسیدن به وزن سالم با رویکردی پایدار و معنوی ۱. مقدمه: چرا کاهش وزن در پرخوران گمنام پایدارتر است؟…

  • ۱۱. سایز بدن

    «مدیریت سایز بدن در چارچوب پرخوران گمنام (OA)» ۱. مقدمه در برنامهٔ پرخوران گمنام (OA)، نگاه ما به بدن و تغییرات آن با بسیاری از…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *