قدم زدن در میان احساسات
|

قدم زدن در میان احساسات

 زمانی که تمام امیدم به درک خوشبختی یا داشتن هدف را از دست داده بودم به OA  پیوستم. من بیست و پنج سال قبل در برنامه شرکت کرده بودم، اما درس‌های آموخته شده کاملاً محو شده بودند. با این حال، به یاد داشتم که وزن کم کرده بودم و احساس خوشبختی می کردم و می خواستم این احساس برگردد.

بار دومم خیلی سریع با راهنما تماس گرفتم. دستم را گرفت و به آرامی مرا به برنامه معرفی کرد. من شروع به استفاده از یک برنامه غذایی و انجام قدم ها کردم . این بار قدردانی و تعهد عمیق تری پیدا کردم. وزن کم کردم و اعتماد به نفس به دست آوردم و خیلی مشتاق بودم که با راهنمایم قدم ها را کار کنم.

همانطور که در قدم چهارم ترازنامه شخصی خود را تهیه کردم، از احساسات و تجربیاتی که در بخش بسیار عمیق قلبم حبس کرده بودم آگاه شدم. من یاد گرفتم که این احساسات را آشکار کنم، در حالی که از طریق آنها کار کردم درد را احساس کنم و سپس آنها را رها کنم. بیست سال درمان مداوم هرگز این ابزار را به من ارائه نکرد، اما برنامه OA این کار را کرد.

من همچنان با احساسات منفی برخورد می کنم، که به نظر می رسد هر زمان که با چالشی روبرو می شوم ظاهر می شوند. من اکنون جایی دارم که این احساسات را بگیرم و آنها را به نفع خود برگردانم. به جای اینکه اجازه بدهم ترس و خشم بر زندگی من مسلط شود، می توانم از ابزارهای این برنامه استفاده کنم تا به من کمک کند تا از طریق تک تک احساس ها قدم بردارم. من متوجه می شوم که می توانم آنچه را که در حال وقوع است تشخیص دهم و مطابق با آن عمل کنم و با نگرش مثبت از طرف مقابل بیرون بیایم.

من ناراحتی چالش ها را دوست ندارم، اما اکنون می دانم که آنها به دلیلی به من داده می شوند: باید چیزی یاد بگیرم. من هرگز نمی توانستم به تنهایی این را بفهمم. متشکرم، پرخوران گمنام!

نشریه راه زندگی‌

نوشته‌های مشابه

  • صدای آرامبخش درونم

    #نیروی_برتر صدایی در درون من زندگی می کند. آرام و تسکین دهنده است و همیشه مرا به مسیر درست هدایت می کند، حتی زمانی که اراده…

  • از نا امیدی تا پذیرش

    از نا امیدی تا پذیرش من مایک هستم، مردی معمولی از آمریکا. دوازده سال از ازدواجم گذشته بود، اما هرگز بچه‌دار نشدیم. بارها تلاش کردیم،…

  • من یک غذاخور عادی نیستم

    سال‌ها تلاش کردم مثل دیگران باشم؛ سر میز غذا آرام بنشینم، سهم کوچکی بردارم، به موقع سیر شوم و قاشقم را کنار بگذارم. اما برای…

  • توهم دانایی

    من رِکا هستم، سی و هشت ساله، از بوداپست. سال‌ها گرفتار پرخوری عصبی بودم. چرخه‌ای دردناک که بارها تکرار می‌شد: پر کردن معده با حجم…