در جستجوی یک مسیر روحانی
|

در جستجوی یک مسیر روحانی

سال‌ها در یک مسیر عرفانی زندگی می‌کردم؛ مسیری که برای من مقدس، جدی و پر از تمرین بود. در آن فضا، امساک از غذا فقط یک توصیه نبود، بلکه نشانه‌ای از سلوک تلقی می‌شد؛ معیاری برای سنجش میزان تعهدم، میزان پاکی‌ام، و حتی میزان نزدیکی‌ام به حقیقت. من با تمام وجودم تلاش می‌کردم این اصل را زندگی کنم. اما حقیقت این بود که بدنم همراهی نمی‌کرد، و هر بار که نمی‌توانستم ادامه بدهم، درونم صدایی بلند می‌شد که می‌گفت: «تو هنوز آماده نیستی… هنوز کافی نیستی.»
وقتی به OA آمدم، این افکار را با خودم آورده بودم. در ذهنم، ناخواسته، اعضا را با معیارهای مسیر عرفانی خودم می‌سنجیدم. با خودم می‌گفتم:
«آیا اینجا عمق هم دارد؟
آیا دعا و مراقبه‌شان واقعی است یا فقط برای کنترل خوردن استفاده می‌شود؟
آیا بدون ریاضت، اصلاً سلوکی در کار است؟»
حتی گاهی فکر می‌کردم OA شاید راه ساده‌تری انتخاب کرده باشد؛ راهی که با بدن مدارا می‌کند، با ضعف کنار می‌آید و سخت نمی‌گیرد. در درونم این پرسش شکل گرفته بود که:
«آیا این برنامه، عرفان را رقیق نمی‌کند؟»
اما مواجهه من با قدم یازدهم آرام‌آرام این تصور را به چالش کشید. قدم یازدهم از من نخواست که عرفانم را کنار بگذارم، بلکه از من پرسید:
«در این همه سال دعا و مراقبه، آیا واقعاً در جست‌وجوی شناخت اراده نیروی برتر بوده‌ای، یا در تلاش برای اثبات توان شخصی‌ات؟»
برای اولین‌بار دیدم که شاید امساک من همیشه از جنس تسلیم نبوده؛ گاهی از جنس کنترل بوده است. شاید من به‌جای گوش‌دادن، بیشتر دستور می‌دادم؛ به بدنم، به خدا، و حتی به مسیر عرفانی‌ام. قدم یازدهم مرا دعوت کرد به سکوتی متفاوت؛ سکوتی که در آن قرار نیست چیزی را فتح کنم، بلکه قرار است چیزی را بشنوم.
در OA فهمیدم دعا و مراقبه الزاماً با سختی سنجیده نمی‌شوند، بلکه با صداقت. اینکه آیا حاضرم همان‌طور که هستم، با ناتوانی‌ام، با میل به پرخوری‌ام، و با بدن زخم‌خورده‌ام در برابر نیروی برتر بنشینم یا نه. این برای من چالش بزرگی بود؛ شاید بزرگ‌تر از تمام ریاضت‌هایی که تا آن روز انجام داده بودم.
امروز دیگر اعضای OA را با معیار مسیر عرفانی‌ام قضاوت نمی‌کنم. بلکه از خودم می‌پرسم:
«آیا عرفان من مرا مهربان‌تر کرده است؟
آیا مرا فروتن‌تر کرده است؟
یا فقط مرا از دیگران جدا کرده است؟»
قدم یازدهم به من نشان داد که OA رقیب مسیر عرفانی من نیست؛ آینه آن است. جایی که می‌توانم ببینم کجا دعاهایم زنده‌اند و کجا فقط عادت شده‌اند. حالا می‌دانم اگر مسیری واقعاً عرفانی باشد، باید توان شنیدن تجربه دیگران را هم داشته باشد؛ حتی اگر آن تجربه، شکل دیگری از دعا و مراقبه باشد.
ایزابلا از کوبا

نوشته‌های مشابه

  • سفر از گرسنگی تا آزادی

    من، لیزا، زنی ۵۰ ساله‌ام که در یکی از محله‌های فقیرنشین سیدنی بزرگ شدم. خانواده‌ام پرجمعیت بود و درآمد پدرم، که کارگر ساده‌ای بود، کفاف…

  • پیام تلفنی در تعطیلات  

    (‌پرهیز در تعطیلات) من می خواهم یک یادداشت از تجربه عشق بلاعوض را ‌در میان  بگذارم تجربه ای  از یک سرویس تلفنی OA  به من…

  • توهم دانایی

    من رِکا هستم، سی و هشت ساله، از بوداپست. سال‌ها گرفتار پرخوری عصبی بودم. چرخه‌ای دردناک که بارها تکرار می‌شد: پر کردن معده با حجم…

  • پرهیز اتفاق خواهد افتاد

    پرهیز اتفاق خواهد افتاد من سال‌ها با «پرهیز» مسئله داشتم.نه اینکه نخواهم خوب شوم؛ نه. من عاشق خواندن مقاله‌های علمی بودم، دنبال کردن پژوهش‌های جدید…