من یک غذاخور عادی نیستم
سالها تلاش کردم مثل دیگران باشم؛ سر میز غذا آرام بنشینم، سهم کوچکی بردارم، به موقع سیر شوم و قاشقم را کنار بگذارم. اما برای…
سالها تلاش کردم مثل دیگران باشم؛ سر میز غذا آرام بنشینم، سهم کوچکی بردارم، به موقع سیر شوم و قاشقم را کنار بگذارم. اما برای…
من رِکا هستم، سی و هشت ساله، از بوداپست. سالها گرفتار پرخوری عصبی بودم. چرخهای دردناک که بارها تکرار میشد: پر کردن معده با حجم…
اسم من یان یک پرخور بی اختیار هستم. بچه آخر یک خانواده شلوغ و پرجنبوجوش در هلند بودم، جایی که صدای همه بلند بود و…
مدتی بود که دیگر به سراغ غذا نمیرفتم. نه از سر گرسنگی، نه برای فرار. حتی وقتی روزهای سختی را میگذراندم، توانسته بودم به ابزارهایی…
هر لحظه ترس از انفجار موشکها، لرزش خانه و نابودی هر آنچه ساختهام، مرا میفشارد. صدای آژیرها و خبرهای ناگوار، خواب و آرامش را از…
هانا هستم، یک بیاختیارخور. هیچوقت فکر نمیکردم روزی این جمله را با صدای بلند بگویم، ولی حالا بخشی از حقیقت من است. آن صبح، وقتی…
نام من آندره است. پنجاهویک سال دارم و در خیابان رویو دس مارتا ، در قلب پاریس، صاحب یک نانوایی کوچک اما پررفتوآمد هستم. نانهای…
#پرهیز_در_جنگ#تجربه_پارسی_زبانان سلام رفقا، من یکی از اعضای OA هستم، اهل آبادان. اسمم مهم نیست؛ چون اینجا ما با اسم کوچیک و دلهای بزرگ همدیگه رو…
پرهیز در جنگ تجربه پارسی زبانان دیروز حوالی ساعت ۱۰ صبح، صدای آژیر قرمز تمام محلهمون رو لرزوند. اول فکر کردم اشتباه میکنم، شاید صدای…
من، مریم، زنی پنجاهسالهام، ساکن قاهره هستم. سالها در سکوت، با پرخوری مزمن دستوپنجه نرم کردهام؛ عادت ناپسندی که در پس آن، زخمهایی عمیق از…