پرهیز از مشاجره

پرهیز از مشاجره

مشاجره ذهنی و پرخوری بی‌اختیار

من هومن هستم، یک پرخور بی‌اختیار. سال‌ها فکر می‌کردم خشم و مشاجره باعث پرخوری می‌شود. اما وقتی وارد برنامه OA شدم، کم‌کم فهمیدم گاهی این منم که ناخودآگاه مشاجره ایجاد می‌کنم تا بهانه‌ای برای پرخوری پیدا کنم.

ذهن یک پرخور اغلب پر از گفت‌وگوهای ناراحت‌کننده و قضاوت است—even وقتی ظاهراً آرام به نظر می‌رسد. این را نه‌تنها در خودم، بلکه در بسیاری از دوستان OA هم دیده‌ام.

نقش سنت سوم در پذیرش دیگران

سال‌ها تلاش کردم مادرم را قانع کنم وارد برنامه شود. او اضافه‌وزن دارد، اما طبق سنت سوم OA حق ندارم او را پرخور خطاب کنم یا مجبورش کنم به جلسات بیاید. حالا می‌دانم من فقط مسئول بهبودی خودم هستم، نه دیگران.

وقتی ذهن پرهیاهوی مادرم را می‌بینم، یاد خودم می‌افتم. بیماری ما فقط در خوردن نیست، بلکه در نوع فکر کردن و واکنش نشان دادن به دنیاست.

پشه‌های مزاحم؛ نشانه‌های وسوسه

در یکی از کتاب‌های OA خواندم که بعضی موقعیت‌ها مثل «پشه‌های مزاحم» هستند—کوچک و آزاردهنده، اما بی‌اهمیت. این‌ها ما را وسوسه می‌کنند وارد مشاجره شویم و تمرکزمان را از خودمان برداریم.

برای منِ پرخور این اتفاق خیلی آشناست. ذهنم گاهی چنان درگیر این پشه‌ها می‌شود که یادم می‌رود در حال بهبودی هستم. اگر این پشه‌های فکری را دنبال کنم، خسته و کلافه می‌شوم و به سمت غذا برمی‌گردم.

یاد گرفته‌ام هر بار که وسوسه مشاجره یا قضاوت دارم، توقف کنم و نفس بکشم. این پشه‌ها فقط آمده‌اند تا حواسم را پرت کنند، نه اینکه زندگی‌ام را نابود کنند.

بازگشت به آرامش با دعا و صبر

تجربه‌ام نشان داده اگر صبر کنم، دعا بخوانم و ارتباطم را با نیروی برتر حفظ کنم، هیاهوی ذهن آرام می‌شود. دیگر لازم نیست برای فرار از احساسات ناخوشایند به غذا پناه ببرم.

وقتی تمرکزم از پرهیز برداشته می‌شود، در معرض لغزشم. اما هر بار که وسوسه مشاجره یا قضاوت می‌آید، آن را مثل پشه‌های مزاحمی می‌بینم که باید با سکوت از کنارشان عبور کنم.

به‌جای اینکه وارد بحث‌های بی‌پایان ذهنی شوم، به برنامه برمی‌گردم، به همان «امروز» و به همان قدم بعدی ساده.

جمع‌بندی

امروز فهمیده‌ام پرهیز از مشاجره به من کمک می‌کند پرخوری نکنم—نه‌فقط مشاجره بیرونی، بلکه آن دعواهای پنهانی در ذهنم. با کمک برنامه OA و نیروی برتر یاد گرفته‌ام مسئول بهبودی خودم باشم. وقتی پشه‌های مزاحم افکارم می‌آیند، با دعا و صبر از کنارشان رد می‌شوم و به مسیر بهبودی‌ام ادامه می‌دهم.

هومن – یزد

کانال نشریه راه زندگی

https://t.me/+YXFwUO6jIGg3NDdk

پرخوران گمنام

وبسایت oa.org

نوشته‌های مشابه

  • از جبهه تا جلسات OA

    #پرهیز_در_جنگ#تجربه_پارسی_زبانان سلام رفقا، من یکی از اعضای OA هستم، اهل آبادان. اسمم مهم نیست؛ چون اینجا ما با اسم کوچیک و دل‌های بزرگ همدیگه رو…

  • پذیرش فرد درون آیینه

    “من از صدای سرزنشگر آیینه، ترازو و لباس‌های تنگ شده متنفر بودم.” این عجیب‌ترین جمله‌ای بود که از سخنران جلسه چهارشنبه بعد از ظهر شنیدم….

  • پرخوری و خودخوری

    در قدم چهارم وقتی از ترس‌هایم می‌نوشتم یاد خاطره‌ای از دوران کودکی‌ام افتادم. وقتی برق قطع می‌شد با خواهر و برادرهایم دور چراغ توری می‌نشستیم…

  • داستان من و عشق قدیمی‌ام به غذا

    من امیرحسین هستم، یک پرخور بهبودیافته.هر بار که خودم را معرفی می‌کنم، درونم چیزی نرم می‌شود؛ انگار یادم می‌آید که هنوز زنده‌ام، هنوز فرصت دارم،…

  • سکوت میان آژیرها

    پرهیز در جنگ تجربه پارسی زبانان دیروز حوالی ساعت ۱۰ صبح، صدای آژیر قرمز تمام محله‌مون رو لرزوند. اول فکر کردم اشتباه می‌کنم، شاید صدای…